الشيخ باقر شريف القرشي ( مترجم : سيد حسين محفوظى اهوازى )

459

حياة الإمام الحسين ( ع ) ( زندگانى حضرت امام حسين ع ) ( فارسي )

حسن ! مگر نمىدانى كه عثمان ، سخن گفتن با اين مرد را نهى كرده است ؟ پس اگر نمىدانستى حالا بدان . . . . امام امير المؤمنين عليه السّلام به سوى مروان برخاست و بر دو گوش مركبش زد و بر او فرياد كشيد : « دور شو ، خداوند تو را به سوى آتش دور كند » . مروان به سوى عثمان گريخت و او را از اينكه فرمانش اطاعت نشده و به وى تعدى گشته بود ، با خبر ساخت . ( 1 ) سخنان حضرت امام امير المؤمنين عليه السّلام امام امير المؤمنين عليه السّلام در كنار ابو ذر ايستاد و در حالى كه چشمانش پر از اشك بود ، او را وداع كرد و اين كلمات را كه بيانگر شخصيت وى بودند ، خطاب به وى بر زبان آورد : ( 2 ) « اى ابو ذر ! تو بخاطر خدا خشمگين گشتى ، پس به كسى اميدوار باش كه برايش خشمگين شدى . اينها از تو بر دنيايشان ترسيدند و تو از آنها بر دينت ترسيدى . پس در دستشان رها ساز آنچه را كه از تو بر آن ترسيدند و با آنچه از آنها بر آن ترسيدى ، بگريز كه آنها چه نيازمندند به آنچه از آنان بازداشتى و تو چه بىنيازى از آنچه تو را از آن بازداشتند و فردا خواهى دانست كه چه كسى برنده است و بر چه كسى بيشتر حسد خواهند برد ؟ كه اگر آسمانها و زمين بر بنده‌اى بسته باشند و او پرهيزگار باشد ، خداوند از آنها براى وى راه خروجى خواهد ساخت ، جز حق ، تو را مأنوس نسازد و جز باطل تو را به وحشت نيندازد ، زيرا اگر دنياى آنها را مىپذيرفتى ، تو را دوست مىداشتند و اگر چيزى از آن را با دندان خود مىبريدى ، تو را ايمن مىساختند . . . » .